تبليغاتX
سرنوشت

سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت

از تمامی دوستان تشکر میکنم که توی پست قبلی خوشحالم کردن

 

********************************************

دل خون

به زخم تيغ نامردان به خود خواهي بي دردان

زمين رنجور و بيمار است .. نمي  بينم لبي خندان

همه سر در گريبانيم همه خاموش و نالانيم به

جرمي كه نميدانيم اسير بند هجرانيم به اين تكرار بيهوده

چه وقت انديشه بايد كرد چرا از خود  نمي پرسيم

چه راهي پيشه بايد كرد چراغ گفتگو خاموش

شب بي ارزو خاموش  غمي جان كاه و درد آور

مرا فكري به در آغوش همه گلها زخمي لب

ناگفته ها زخمي، حريم رابطه تاريك گل ،پيوند ما زخمي

چه ميپرسي كه من چونم نگو   غم كرده افسونم

من از اين ظلمت دنيا دلم گرفته دل خونم

ميان ماندن و  رفتن غم ناگفته را گفتن

اسير دست ترديدم به خاك افتاده اميدم

در اين دنياي  دل، مرده بهار عاشقي

به پيشاني اين دنيا چرا داغ ابد خورده

به اين  تكرار بيهوده چه وقت انديشه بايد كرد

چرا از خود نمي پرسيم چه راهي پيشه بايد كرد ...

 

 

 

*******************************************

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

 

********************************************

 

زندگي سه مرحله دارد: بي‌اراده متولد مي‌شويم  بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم  بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم

 

خودشو تو مرده ها جا زد رفت

ناصر عبدالهی به دیار ابدی پیوست

چند وقت پیش همه جا میخونیدم برای ناصریا دعا کنید حالا من میگم براش طلب آمرزش کنید خدا بیامرزدش روحش شاد .

 

*******************************************

چون فصل امتحاناته گفتم بد نیست اینو بخونید

 

مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس و نا كسي !!! و ديگه خودتون اينكاره ايد و ميدونيد ديگه ...!!!!! فوايد اندك امتحانات : نوشيدن انواع قهوه هاي مرغوب

 

*******************************************

 

راستی یلداتون هم مبارک

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 10:2 توسط اسماعیل| |

سلام دوستان فقط کوتاه میخام از دوستانی که توی پست قبلی نظر دادن صمیمانه تشکر کنم و بگم خوشحالم می کنید که میایید نظر می د ید و درباره آپ هم بگم که یه داستانی رو جایی خوندم که گفتم بدک نیست شما هم بخونید فقط خط به خط درکش کنید و نظرتون رو بگید .

 ***********************************************

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که، کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد می توانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد.

" شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟

" استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمی توان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطورمی توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

استاد زیاد مطمئن نبود.  پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روزمی بینیم.او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده می شود. اودرجنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست." و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خودمی آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

 

نتیجه گیری من از این داستان :

 

من نتیجه گرفتم که استاد دانشگاه رفتار و کردارانسانها  را نمایانگر شخصیت هر انسانی دانست و وجود شیطان را که خدا خلق کرده نمایانگر شیطان بودن خدا دانست و آلبرت انیشتن با تجربه خود تسلیم گفته های استاد خود نشد و خودتون دیدید که چگونه استاد را محکوم افکارش کرد حالا بگید نتیجه گیریم تا چه حد درست بوده .

 

این آخر هم یه  عکس از زمستون میزارم که امیدوارم سردتون نشه

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 6:5 توسط اسماعیل| |

 

حرف اول : میخام از یه دوسته دوست داشتنی  که چند وقت زحمت کارای  من رو دوشش بود ممنون باشم  نمیخام اسمشو بگم خودش میدونه بسه و بازم میگم ممنون و ممنون و ممنون.

 

******************************************

 

سلام به دوستای گل و گلاب که لطف دارن به این وبلاگ سر میزنن.  از همه شمایی که اومدید توی پست قبلی نظر دادین  ممنون هستیم و گلایه  از همه شمایی که اومدید و نظر ندادین . من اولش گفته بودم که برای من نظر نمیدید خب بگذریم گفتن فایده نداره . این عکس هم تقدیم به شما گلا

 

 

******************************************

و اما آپ امروزم که گفتم بد نیست اینایی که نوشتم رو شما بخونید و نظرتون رو بگید پس نظر نشه فراموش .   

پاییز را دوست دارم

پاییز را دوست دارم چون فصل امید است .  بچه ها  آخرین ماه پاییزه دلم خیلی گرفته آخه من پاییز رو فصل امید میدونم خودمم پاییزی هستم به نظر من پاییز خزون میشه و برگهای درختاشو زیر پاهای ما می ریزه و امیدش به بهاره . از زمستون مغرور بدم میاد که همه چیز رو با اون برفش می پوشونه درسته هر فصل و ماهی  فصل خداست ولی خودتون دیدید که هنوز پاییز تموم نشده برف اومد و به خاطر این میگم زمستون مغروره آخه پاییز هنوز حرف داشت ولی این زمستون نزاشت اینا رو گفتم که به شما بگم که پاییز فصل تمام رنگهای زیباست و اصلا پاییز زیباست باور نمیکنید به این عکس کامل توجه کنید و نگید که پاییز فصل نا امیدیه و نفرته خوشحال میشم نظر تو رو درباره ی پاییز بدونم.  

 

 

 

******************************************

آیا خدا تنهاست؟

 

از من پرسیدی آیا خدا تنهاست؟ گفتم نه خدا اینجا خدا آنجاست خدا هرجاست که نامش باشد خدا در قلب و عشق عاشقهاست

خدا در رویش گل، در غلتیدن سنگ است خدا در قامت یک کوه پابرجا ست گفتی که چرا روی خدای را نبینم گفتم بنگر به دنیا که جمله،جمال حق تعالاست! هر دم که خواهی خدای را بینی سر بالا گیر که خدا بین اختر وکهکشانهاست! خدا در ابرو خورشید و ماه،خدا در لبخند انسانها ست

گفتی خدا را،که چرا با من نباشد گفتم تنها خدا باشد که هر دم با آدمهاست!

خدا عشق و آرامش است. عشق به خدا تنها عشقی است که آرامش به همراه دارد. وقتی انسانی درگیر عشق زمینی میشود خود را آماده میکند تا هر دم اضطراب داشته باشد انتظار بکشد نگران باشد و شادی فراوان یا بالعکس را متحمل شود. اما خداوند آرامش ناب است...پاک شدن و غوطه ور گشتن... در عشق...در خدا!

تا به حال نگاه عاشق و مهربان خدا را بر خود حس کرده اید؟ آنگاه که خدا با مهربانترین نگاهش به ما مینگرد و گویی به ما میگوید به خود بنگر! به دنیا بنگر! من این دنیا را به عشق تو ساخته ام... دوستم داشته باش که دوستت دارم ای فرزند آدم!

خدا تک تک بچه ها را دوست دارد. چون آنها زیاد به خدا فکر میکنند و به زبانی که دوست دارند با او حرف میزنند. خدا آنها را دوست دارد حتی وقتی بزرگ میشوند،خدا را کنار میگذارند و زبان صحبت با او را به دست فراموشی میسپارند... و خدا هرگز آنها را فراموش نمیکند حتی اگر آنها این کار را کنند

 

******************************************

 

روزی پدر خانواده ای بسیار ثروتمند پسرش را با خود به روستا یی برد تا به او نشان دهد که مردم فقیر چگونه زندگی می کنند.
آنها چند روزی را در مزرعه ی خانواده ای که تصور می کردند فقیرند گذراندند.
در بازگشت،پدر از پدر پرسید:«چگونه سفری داشتی؟»
پربار پدر.
دیدی که مردم فقیر چگونه زندگی می کنند؟
پسر جواب داد"بله"
پس به من بگو در این سفرچه ها یاد گرفتی؟
«
دیدم که ما یک سگ داریم وآنها چهارتا، استخر ما فقط تا وسط باغچه کشیده شده وجوی خانه ی آنها انتهایی ندارد.
ما در باغچه مان فانوس داریم وآنها در شب ستاره ها را.
ایوان خانه ی ما مشرف به حیاط جلویی است و ان ها سرتاسر افق را دارند
«
ما فقط تکه زمینی برای زندگی داریم، وآنها مرتع هایی دارند که تا چشم کار می کند ادامه دارد.
ما مستخدمانی داریم که خدمتمان را می کنند.ولی آنها به دیگران خدمت می کنند.ما غذامان را می خریم، ولی آنها غذاشان را می کارند.
ما دورمان را دیواری کشیده ایم تا محافظت مان کند،و آنها دوستانی دارند که محافظت شان می کنند زبان پدر بند آمد
متشکرم پدر که نشانم دادی ما چه اندازه فقیریم.
تعجب می کنید! اگر به جای نگرانی برای آنچه نداریم،از داشته هامان شاکر بودیم.
قدر همه چیزهایی را که دارید بدانید،بخصوص دوستانتان را.

 

******************************************

 حرف آخر:

وقتي به آسمون نگاه ميكني ... دوست داري كدوم ستاره ماله تو باشه هميشه به اوني

كه كم نور تره قانع باش چون اون كه از همه پر نور تره رو همه دارن نگاه ميكنن

 

 

نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 9:1 توسط اسماعیل| |