تبليغاتX
سرنوشت

سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت

سلام دوستای مهربون خوبید خوشید سلامتید ممنونم که به اینجا سرمیزنید

 

 

به نام ایزد پاکی

بارلاها،توازعلاقه ی من نسبت به خودات آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسيدن توام ولی هروقت  که تصميم گرفتم که به  سوی توبيايم گناه به سراغم آمدومراازتو دورساخت.هميشه آرزويم اين بوده است که حتی برای يک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم که تو می پسندی ولی افسوس اين نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزورابه من نداده است. بارلاها، می ترسم، ازخويش وازاين سرنوشتی درانتظارمن است میترسم.ازاين بيابان وشوره  زاری که درپيش روی من است  می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بيا يدآرزوی رسيدن به تو را برای همیشه با خود ببرم پس ای پروردگاربی همتا  به لطف وکرم خويش مراازمرداب رهايی ده وتوانی ده خويشتن را از هرچه بدی است پاک کنم. خدايا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم.خدايا ،مرا ازاين منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.به اين پرنده ي اسير پروبالی ده تا خودش  راازاين قفس رهايی بخشد  وطعم آزادی ورهايی را تجربه کند .خدايا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای يک لحظه آنچه باشم که تومی  خواهي خدايا، چگونه می توانم روی به سوی تو بياورم وزبان به حمدوثنايت بگشايم درحالی که خودازکرده خويش آگاهم .چگونه می توانم دوستارتوباشم درحالی که برعهد وپيمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصيان دردرونم فروزان است.بارالاها،چگونه می توانم روی به توبه آورم درحالی که اسيرهواهای نفسانی خويشم.

 

 

******************************************************

از خالق به مخلوق...

دلت را خانه ی ما کن ، مصفّا کردنش با من

به ما درد خود افشا کن ، مداوا کردنش با من

 اگر درها به رویت بسته شد ُ دل بر مکن از ما

در این خانه دقّ الباب کن ، وا کردنش با من

بیافشان قطره اشکی ، که من هستم خریدارش      

  بیاور قطره های اخلاص، دریا کردنش با من

به ما گو حاجت خود را ، اجابت می کنم آری          

طلب کن آن چه می خواهی ، مهیّا کردنش با من

چو خوردی روزی امروز ما را ، شکر نعمت کن              

 غم فردا مخور ، تامین فردا کردنش با من

بیا قبل از وقوع مرگ ، روشن کن حسابت را     

 بیاور نیک وبد را جمع ، منها کردنش با من

به قرآن ، آیه ی رحمت فراوان است ای انسان   

 بخوان آن آیه ها ، تفسیر و معنا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی ، مشو نومید از رحمت     

  تو نام توبه را بنویس ، امضاء کردنش با من

 

 

خدا نگهدارتون التماس دعا

نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:25 توسط اسماعیل| |

به نام خداوند عشق

 

مشهد ایوان طلا و گنبد مطهر

 

 

سلام  دوستای خوبم امروز میخام یه کم باهاتون خودمونی حرف بزنم  میخام از خودم بگم . تا حالا شنیدید که میگن یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادته این جمله برای من حقیقت پیدا کرد اصلا بزارید از آخرای سال 85 و ایام عید براتون بگم . آخرای سال 85 بود که من به مشهد سفر کردم  برناممون این بود که بریم مشهد و بعدش شمال . از سفر مشهد بگم که خیلی شلوغ بود و جای همتون خالی به حدی شلوغ بود که جای نشستن توی هیچ کدوم از صحن ها نبودش از یه طرف رحلت حضرت محمد (ص) و شهادت امام حسن (ع)  و شهادت امام رضا (ع) از طرف دیگه سال تحویل  ؛ همش میگفتم چه موقعی سفر کردیم مشهد چقدر شلوغه نگو حکمتی داشته .  روز و شب می گذشت حال و هوایی بود غیر قابل وصف من از امام رضا حاجتامو خواستم  از خودم بیخود شده بودم شاید باورتون نشه  تمام آدمایی که من به اسم میشناختم یا دیده بودم یا باهاشون حرف زده بودم جلوی چشمم بودن میدونید برای همه شما چه دعایی کردم بهترین دعا به نظر من عاقبت به خیر شدن هممون بود . وقتی با امام رضا خلوت میکردم و درد و دل می گفتم اشکم آروم سرازیر میشد طوری که هیچ کس متوجه نمیشد وقتی که از درونم گریه می کردم سبک میشدم .یه روز توی صحن آزادی قبل از نماز ظهر بود که از بلندگوهای صحن صدای سخنرانی میومد اون سخنران توی حرفاش میگفت هیچ کسی توی حرم امام رضا همین طوری گریه نمیکنه مگر اینکه امام رضا با دلش ارتباط برقرار کنه میگفت همین که ارتباط برقرار شد اشک هم سرازیر میشه  من وقتی تو این حالت قرار میگرفتم خواستمو میگفتم چون میدونستم آقا الان توجهش به منه اگه حاجتمو بگیرم نذرمو ادا میکنم که نذرم هم بین خودمو آقام بمونه .

 

 

یه روز توی حرم به گذشتم فکرکردم (یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادته) که واقعا این عمری که از خدا گرفتم برای چی بوده برای آخرتم آیندم ترسیدم توی همین فکر بودم که انگار یه نفر نمیدونم چی بگم یه نفر یا اصلا خوده دلم بود که باعث شد به فکر فرو برم که چرا قرآن رو سرمشق زندگی قرار ندم اونجا فهمیدم که نماز تنها کافی نیست من به کمک قرآن امیدوارم برترین ها رو انتخاب کنم از درد و دل کردن بگذریم .

 

مشهد ضرح مطهر

 

بگید ببینم تعطیلات خوش گذشت سال 86 رو چه جوری شروع کردین ایشالا خوب بوده باشه و عالی پیش بره  برای من که عالی بود خاطرات خوبی توی مشهد و شمال برام پیش اومد هم شیرین بوده هم تلخ که فراموش نشدنیه راستی از این به بعد فقط نوشته ای داشتم اینجا مینویسم و کمتر منو توی اینترنت میبینید درباره سربازیم هم بگم که فعلا خبری نیست ببخشید پیش همتون بد قول شدم واقعا بد قولی بده آپ سربازیم  آمادس ولی فعلا هستم نمیرم  حالا خوبه یا بد ؟. حرف آخر : اینکه در مرحله اول سعی کنید با شیطان مبارزه کنید و دل به این دنیا نبندید نمیخام نصیحت کنم برادرانه میگم دل بستن و زرق و برق دنیا و چشم و ابروی این و اون آخرت رو نمیسازه نمیگم عاشق کسی نباشید ولی بدونید عاشق کی هستید این خیلی مهمه تمام پیامبرا و امامان ما همه عاشق بودن عاشق همسران  خود . و خداوند هم عاشق مخلوقاتشه پس عاشقی بد نیست عاشق بمونید با عشق زندگی کنید و در پناه قرآن بمونید تا از شیاطین (دختران به ظاهر آدم ) و گرگها ( پسران به ظاهر آدم ) در امان باشید من همیشه دختر و پسرایی که فریبکار هستن  رو به این نامها تشبیه میکنم درامان خدا حق نگه دار

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 15:47 توسط اسماعیل| |