تبليغاتX
سرنوشت

سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت

برگها

برگها را دوست دارم . صدای خش خش بی وقفه شان در زیر پای عابرانی که بدون مقصد پیش می روند . برگهایی که از بالا بر وجود ما پایین آمده و اینگونه اظهار وجود می کنند ، غافل از اینکه ما سرگرم دغدغه هایمان آنها را نادیده می گیریم . برگهایی که در فصل خزان سردی ، غریبی و زیبایی خود را به تصویر می کشند . حتی برای بستن کوله بار خود با مردم وداع می کنند . این برگها به کجا می روند ؟ مقصدشان کجا باشد ؟ اصلا برای چه می روند ؟ آیا عمرشان به پایان رسیده  ؟ نمی دانم ؟!! راستی که چقدر بی صدا می آیند و با هزار فریاد به رفتنشان اعتراض می کنند . زمانیکه در بهار می آیند مردم با شادی آمدنشان را تبریک می گویند و اما زمانیکه می روند مردم بی اعتنا به وجودشان آنها را لگد مال کرده و به زندگیشان خاتمه می دهند و برگها هراسان از صدای فریاد همنوعانشان در زیر پای عابران به انتظار مرگ خود می نشینند .

مرگی که به دست ما رقم می خورد . و این انصاف نیست ...

 

عکس زیر هم تقدیم به شما

نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 15:48 توسط اسماعیل| |

حلول ماه رمضان مبارک

                                        

 

فقط میتونم بگم امیدوارم بتونم و بتونیم حداقل توی این ماه یه کاری برای آخرتمون بکنیم .

مایی که یازده ماه  خوردیم خدا کمک کنه که یه چیزی هم نصیب ما بشه و بتونیم روزمونو بگیریم .خداجون وقتی به حال و روز خودم و مردم فکر میکنم اشک تو چشمام جمع میشه خودت میدونی این اشک واسه چیه . میگن تو این ماه یه سفره بزرگ میندازی که تمام روزه دارا سر این سفره میشینن کمکمون که ما هم توی این مهمونی شریک باشیم

در آخر یه دعا میکنم که همیشه ورد زبونمه همه عاقبت بخیر شن .

 

                

حق یارتون دعا یادتون نره

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 21:53 توسط اسماعیل| |