تبليغاتX
سرنوشت

سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت

 

اولين بار كه نگاهم با طنين نگا هت اشنا شد در چشمانت غرق شدم به تو مي انديشم كه چرا اشعه ماورابنفش چشمانت مرا به سوي خويش مي كشد و از ان روزي كه فهميدي خيره شدن در چشما نت را دوست دارم با خيره شدن چشمانت همه چيز را فراموش مي كنم تو با اين چشمان خسته با من صحبت مي كني  نمی دانم درست فكر كرده ام يا نه  تو مي خواهي مرا به سفر هاي طول ودراز ببري به كوه قا ف به سرزمين سيمرغ وبه شبهاي جادو زده خيال   واز اينكه هيچ نمي توانيم اشكار به قلب هم نفوذ كنيم از پس هر نگاهي ضيافت اشتي به پا مي كنيم ودر تشنگي هاي عاشقانه مي سوزيم  ولب به ابي كه در جام وبلورين قلبمان هست مي زنيم واز پس هر شعاع خورشيد به چهره هم زل مي زنيم.واگر در مهتاب روحمان را بدهند به هم تقديم مي كنيم با من صحبت كن صداي تو گلهاي ياس ونرگس را به رقص در مي اورد و طنين صدايت قناري عشق را به چه چه مي اندازد نمي دانم چطور به تو بگويم دوستت دارم .

کامنت یادتون نره

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:0 توسط اسماعیل| |