تبليغاتX
سرنوشت

سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت

دیشب رویایی داشتم.خواب دیدم

کنار یه رودخونه ی آبی و درختای

پوشیده از برف ایستادم.درحالی

که با دستم برفای تنه ی یه درخت

رو کنار میزدم زیر لب زمزمه

می کردم ، اون که سرش نمیشه

تو داری نازش میکنی ، ول کن

دستات یخ میزنه ها ، که چشمم

به نوشته ی کنده شده ی روی درخت

افتاد. حس کردم اون داره جوابم

رو میده . روی درخت نوشته

شده بود: ( من سرم نمی شود

ولی... راستی دلم که می شود!)

 

کلیک کنید

پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:25 توسط اسماعیل| |
 

عاشقانه نوشتم تاعاشقانه بخوانند
آنها که تنهادلیل بودنشان
رازیست که از یک گل درسینه دارند
آنان که لحظه هایشان گذشت
به سادگی همان بارانی که بارید
وخاطره های خوش روزهای با هم بودن را
ازخاطرشان شست
آنان که تمام داراییشان یک گل بودویک دل
که آن را نیز بخشیدند
اماهرگز نرسیدند...

 


کلیک کنید

پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 20:45 توسط اسماعیل| |
 

پاییز یعنی با تمام وجودت روی برگها دراز کشیدن

پاییز یعنی وقتی روی برگها دراز کشیدی

صدای خش خششون تا آخر عمر توی حافظه ات باقی موندن

پاییز یعنی یاد خط خطی تخته سیاه تازه رنگ شده مدرسه با گچ سفید افتادن

پاییز یعنی زیر بارونی که تمام صورتتو خیس می کنه ایستادن

پاییز یعنی بوی خالص خاک تازه خیس خورده رو نفس کشیدن

پاییز یعنی از پشت شیشه بارون زده به جاده نگاه کردن

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 23:42 توسط اسماعیل| |