تبليغاتX
سرنوشت

سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت

 به نام خدای پاکیها

 

سلام دوستای خوب من  خوشحالم که میایید اینجا بعد از اون آپ قبلیم دیگه ننوشته بودم حالا دلم گرفته بود اینا رو نوشتم راستی تا فهمیدید آپ کردم با سرعت اومدید که ببینید که آخرش خداحافظی کردم یا نه حالا که می بینید هستم تا کارام درست بشه میمونم شاید آپ بعدی برای خداحافظی باشه اگه نیافته بعد از عید ولی بدونید که خیلی خوشحال میشم همیشه در کنار شماها باشم اما سرنوشته دیگه چه میشه کرد هر چی خدا جونم بخواد همون میشه .

 

 *************************************

 

خانه دوست ؟؟؟!!!!!!
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفای من گردد
يک سبد بوی گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بی رنگ و رياست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نويسم ای يار
خانه ما اينجاست

 *************************************

غروب هنگام که می شود سرا پای وجودم را غم فرا میگیرد و می دانم که بعد از غروب تاریکی شب را با خود می آورد و قار قار کلاغان غروب را بی نشاط تر و دلگیر تر می کند و درد های تنهایی دلم خشم خود را بر پا می سازد. نمی دانم می خواهم دل ازاین تنهایی بزدایم ولی چگونه!!! نمیدانم!!! نمیدانم شاید هم صدایم بی صدا شده و انگار با همه چیز نا آشنا شدم

چـــــــــرا تنهایـــــی؟؟؟؟ 

خدایا کاش مرا از یخ می افریدی که با اولین اشعه ی خورشید اب شوم و دیگر تنهایی را در غروب حس نکنم

 *************************************

كاش كوچيك بوديم............ وقتي كوچيك بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا كه بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم. كاش كوچيك مي مونديم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا كه بزرگ شديم و فرياد مي زنيم باز كسي حرفامونو نمي فهمه!!!

 

 

 

در آخر هم میگم

اللهم اشفع کل مریض

منتظر قولی که دادم باشید

به امید روزای سبز حق نگه دار

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 8:40 توسط اسماعیل| |