سرنوشت
کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت
به نام خداوند عشق سلام دوستای خوبم امروز میخام یه کم باهاتون خودمونی حرف بزنم میخام از خودم بگم . تا حالا شنیدید که میگن یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادته این جمله برای من حقیقت پیدا کرد اصلا بزارید از آخرای سال 85 و ایام عید براتون بگم . آخرای سال 85 بود که من به مشهد سفر کردم برناممون این بود که بریم مشهد و بعدش شمال . از سفر مشهد بگم که خیلی شلوغ بود و جای همتون خالی به حدی شلوغ بود که جای نشستن توی هیچ کدوم از صحن ها نبودش از یه طرف رحلت حضرت محمد (ص) و شهادت امام حسن (ع) و شهادت امام رضا (ع) از طرف دیگه سال تحویل ؛ همش میگفتم چه موقعی سفر کردیم مشهد چقدر شلوغه نگو حکمتی داشته . روز و شب می گذشت حال و هوایی بود غیر قابل وصف من از امام رضا حاجتامو خواستم از خودم بیخود شده بودم شاید باورتون نشه تمام آدمایی که من به اسم میشناختم یا دیده بودم یا باهاشون حرف زده بودم جلوی چشمم بودن میدونید برای همه شما چه دعایی کردم بهترین دعا به نظر من عاقبت به خیر شدن هممون بود . وقتی با امام رضا خلوت میکردم و درد و دل می گفتم اشکم آروم سرازیر میشد طوری که هیچ کس متوجه نمیشد وقتی که از درونم گریه می کردم سبک میشدم .یه روز توی صحن آزادی قبل از نماز ظهر بود که از بلندگوهای صحن صدای سخنرانی میومد اون سخنران توی حرفاش میگفت هیچ کسی توی حرم امام رضا همین طوری گریه نمیکنه مگر اینکه امام رضا با دلش ارتباط برقرار کنه میگفت همین که ارتباط برقرار شد اشک هم سرازیر میشه من وقتی تو این حالت قرار میگرفتم خواستمو میگفتم چون میدونستم آقا الان توجهش به منه اگه حاجتمو بگیرم نذرمو ادا میکنم که نذرم هم بین خودمو آقام بمونه . یه روز توی حرم به گذشتم فکرکردم (یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادته) که واقعا این عمری که از خدا گرفتم برای چی بوده برای آخرتم آیندم ترسیدم توی همین فکر بودم که انگار یه نفر نمیدونم چی بگم یه نفر یا اصلا خوده دلم بود که باعث شد به فکر فرو برم که چرا قرآن رو سرمشق زندگی قرار ندم اونجا فهمیدم که نماز تنها کافی نیست من به کمک قرآن امیدوارم برترین ها رو انتخاب کنم از درد و دل کردن بگذریم . بگید ببینم تعطیلات خوش گذشت سال 86 رو چه جوری شروع کردین ایشالا خوب بوده باشه و عالی پیش بره برای من که عالی بود خاطرات خوبی توی مشهد و شمال برام پیش اومد هم شیرین بوده هم تلخ که فراموش نشدنیه راستی از این به بعد فقط نوشته ای داشتم اینجا مینویسم و کمتر منو توی اینترنت میبینید درباره سربازیم هم بگم که فعلا خبری نیست ببخشید پیش همتون بد قول شدم واقعا بد قولی بده آپ سربازیم آمادس ولی فعلا هستم نمیرم حالا خوبه یا بد ؟. حرف آخر : اینکه در مرحله اول سعی کنید با شیطان مبارزه کنید و دل به این دنیا نبندید نمیخام نصیحت کنم برادرانه میگم دل بستن و زرق و برق دنیا و چشم و ابروی این و اون آخرت رو نمیسازه نمیگم عاشق کسی نباشید ولی بدونید عاشق کی هستید این خیلی مهمه تمام پیامبرا و امامان ما همه عاشق بودن عاشق همسران خود . و خداوند هم عاشق مخلوقاتشه پس عاشقی بد نیست عاشق بمونید با عشق زندگی کنید و در پناه قرآن بمونید تا از شیاطین (دختران به ظاهر آدم ) و گرگها ( پسران به ظاهر آدم ) در امان باشید من همیشه دختر و پسرایی که فریبکار هستن رو به این نامها تشبیه میکنم درامان خدا حق نگه دار




