سرنوشت
کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت
سلام به تمامي دوستاي مهربونم . سلامي سرشار از عشق و محبت به تمام عزيزاي با مرام و دوست داشتني اميدوارم بهاري موفق را گذرانده باشيد و امتحانا عالي بوده باشه و تابستوني عالي تر از بهار در پيش رو داشته باشيد . این چند تا هم باحاله بد نیست بخونید : *********************** چه دنیای عجیبیه! آدما طوری زندگی می کنن که انگار قرار نیس هیچ وقت بمیرن. جوری رفتار میکنن انگار قرار نیس هیچ وقت تنها بشن. میذارن میرن انگار مطمئنن که دیگه برنمی گردن. به گریه های دیگرون بی اعتنان انگار چشمای خودشون هیچ وقت خیس نشده. آره، دنیای عجیبیه... وقتی که روزهاست از کسی که عاشقت بود، خبر نداری *********************** همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی از اون دور شدی در انتظارت بمونه *********************** همیشه تصور کن که توی یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی پس مراقب باش به طرف کسی سنگ نندازی چون اول دنیای خودتو میشکنی ... ***********************
راستش نوشتن برام سخت بود ولي چون علاقه به نوشتن داشتم اومدم يه چيزايي بنويسم که فکر نکنم زياد به درد به خور باشه ولی خب همینی که هست یه سری از بچه ها سوالاتی داشتن که به اونا جواب میدم اول بزارین از همه تشکر کنم به خاطر اظهار لطفی که نسبت به من داشتن دوستای مهربونم که مهدی ، ملیکا، فاطیما ، دانیال، آجی نمکدون ( مریم )، تورنگ ،مرتضی و بقیه که اومدن و کامنت نزاشتن از همه ممنونم که خوشحالم کردین .آقا دانیال و آقا مرتضی میخاستن بدونن که کجا افتادم بابا زیاد دور نیست نگرانم نباشید عجب شیره دیگه چه میشه کرد شانسه دیگه ، شوخی کردم بابا نیروی هوایی ارتش ( مهرآباد - تهران ) افتادم البته لطف خدا شامل حالم شده یه چند باری هم اومدم مرخصی ولی چون موقعیت نبود نیومدم اینجا آقا دانیال گفته بودن که دوستم براشون بنویسه باید بگم که وبلاگم دست کسیه که وقت نداره بنویسه خب دیگه نمیدونم چی بگم امیدوارم این جمع همیشه این طوری با عشق و دوستانه بمونه و در آخر هم از دوست خوبم که لطف زیادی نسبت به من داره و وبلاگمو دستشه تشکر بی نهایت به اندازه کلمه دوست ازش دارم و امیدوارم موفقیتش رو یه روز ببینم ( ایشالا عروسیش جبران میکنم ) خب دیگه فکر کنم زیادی نوشتم بازم به من سر بزنید به وبلاگ خزون بهاری هم سر بزنید چون اونم آپ میشه . حق یارتون برام دعا کنید .
سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه بده . و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است...کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم


