سرنوشت
کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت
كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند كه فردا مرا به زمين مي فرستي خداوند پاسخ داد: كودك همچنان مردد و ادامه داد خداوند لبخند زد : كودك ادامه داد : خداوند او را نوازش كرد و گفت: و خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت؟ كودك سرش را برگرداند و پرسيد: خدا گفت : كودك مي دانست كه بزودي خدايا اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد : ولي مي تواني او را "مادر" صدا كني. حق یارتون التماس دعا
سلام به تمام دوستان خوبم ممنون از شماهایی که برام کامنت گزاشتید امیدوارم این مطالب قابل باشه راستی تولد وبلاگم هم یک خرداد بودش که یه کم دیر شده ولی عیبی نداره

اما من به اين كوچكي و ناتواني
چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟؟
از ميان فرشتگان بيشمارم
يكي را براي تو در نظر گرفته ام.
او در انتظار توست و حامي و
مراقب تو خواهد بود.
اما اينجا در بهشت من جز خنديدن
و آواز و شادي كاري ندارم.
فرشته ي تو برايت آواز خواهد خواند و
هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او
را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.
من چطور مي توانم بفهمم
كه مردم چه مي گويند در حالي
كه زبان آنها را نمي دانم.
فرشته ي تو زيباترين وشيرين ترين
واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در
گوش تو زمزمه خواهد كرد و با
دقت و صبوري به تو ياد خواهد
داد كه چگونه صحبت كني.
كودك با ناراحتي گفت:
اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟
"فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم
قرار خواهد داد و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني."
شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد
هم زندگي مي كنند. چه كسي
از من محافظت خواهد كرد؟؟
فرشته ات از تو محافظت
خواهد كرد حتي اگر به
قيمت جانش تمام شود.
كودك با نگراني ادامه داد :
اما من هميشه به اين دليل
كه نمي توانم تو را ببينم
غمگين خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت :
فرشته ات هميشه درباره من
با تو صحبت خواهد كرد
اگرچه من هميشه در كنار تو هستم.
در آن هنگام بهشت آرام بود
- اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد.
بايد سفر خود را آغاز كند
.پس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد :
لا اقل نام فرشته ام را به من بگو.
نام فرشته ات اهميتي ندارد

