تبليغاتX
سرنوشت

سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت

خيلي دلم گرفته . اونقدر که دلم مي خواد بشينم و بلند و بلند گريه کنم .

 

دلم براي روزهايي تنگه که بچه بودم . واقعا که دنياي بچه ها خيلي قشنگه!

 

بچه ها بازي مي کنن ، با هم مي خندن ، چقدر پاک و معصومانه !

 

دنياي بچه ها نهايت طراوت و شاديه . دلم تنگه براي روزهايي که

 

شايد بزرگترين غممون اين بود که فلان عروسک رو مي خواستيم

 

اما بابايي نگرفت . اما حالا وسعت غممون اينقدر زياد شده که حتي

 

نميشه تصورش رو کرد . دلم بدجور هوس پاکي کودکانه اي رو کرده

 

که وقتي از شکم مادرم متولد شدم داشتم .

 

اون موقع انگار زندگي قشنگي ديگه اي داشت .

 

 

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 21:25 توسط اسماعیل| |