تبليغاتX
سرنوشت

سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت

 

سلام خدمت تمام دوستای گلم ممنون از شما که با نظراتتون این وبلاگ رو زنده نگه می دارید

 

 

بنویس تا ...

پسرم گریه نکن چوب فلک رو می شکنم

من مثه معلمت مشقاتو خط نمی زنم

دفتر تازه بیار مشقای من جریمه نیست

مشق شب رو پاره کن مشق طلوع رو بنویس

رنگ روزگار نباش یه دست صدا داره هنوز

بودن دایره ، نقطه پرگاره هنوز

وقتی دریا میگه  نه تو قطره باش بگو بله

دسته ی تیغ تبر چوب درخت جنگله

هیچ کس سرور من نیست اینو صد بار بنویس

سایه ای رو سر من نیست اینو صد بار بنویس

بنویس جای کبوتر روی ابراست نه تو چاه

بنویس تا بشکنه طلسم این تخته سیاه

******************************

دخترک گل فروش

پشت این چراغ قرمز دختری گل میفروشه

وقتی چراغ سبز میشه میره وای میسته یه گوشه

دسته میکنه گلاشو دوباره میاد خیابون

میدوه اینور و اونور تو ماشینای فراون

میگه گل ، گل دارم آقای گلای تازه و زیبا

بخرید چند تایی مونده قیمت جونمه آقا

ای خدا این واسم خیلی گرونه

کسی درد دخترک رو از رو چشماش نمیخونه

آسمونه چشماش ابری ولی اون همش میخنده

همیشه یه بغض سنگین راه حرفاشو میبنده 

 

******************************

پرنده های قفسی

پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی

عمرشون و بی هم نفس کِز میکنن کنج قفس

نمیدونن سفرچیه ؟ عاشق دربه در کیه

هر کی بریزه شادونه فکر میکنن خداشونه

یه عمره بی حبیبن با آسمون غریبن

این همه نعمت اما همیشه بی نصیبن

چه میدونن به چی میگن ستاره

چه میدونن دنیا کی ها بهاره

چه میدونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون 

چشمه کوه مشرق چه راه دوری داره

قفس به این بزرگی کاش که پرنده بودم

مهم نبود پریدن ولی برنده بودم

نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 15:22 توسط اسماعیل| |

از تمامی دوستان تشکر میکنم که توی پست قبلی خوشحالم کردن

 

********************************************

دل خون

به زخم تيغ نامردان به خود خواهي بي دردان

زمين رنجور و بيمار است .. نمي  بينم لبي خندان

همه سر در گريبانيم همه خاموش و نالانيم به

جرمي كه نميدانيم اسير بند هجرانيم به اين تكرار بيهوده

چه وقت انديشه بايد كرد چرا از خود  نمي پرسيم

چه راهي پيشه بايد كرد چراغ گفتگو خاموش

شب بي ارزو خاموش  غمي جان كاه و درد آور

مرا فكري به در آغوش همه گلها زخمي لب

ناگفته ها زخمي، حريم رابطه تاريك گل ،پيوند ما زخمي

چه ميپرسي كه من چونم نگو   غم كرده افسونم

من از اين ظلمت دنيا دلم گرفته دل خونم

ميان ماندن و  رفتن غم ناگفته را گفتن

اسير دست ترديدم به خاك افتاده اميدم

در اين دنياي  دل، مرده بهار عاشقي

به پيشاني اين دنيا چرا داغ ابد خورده

به اين  تكرار بيهوده چه وقت انديشه بايد كرد

چرا از خود نمي پرسيم چه راهي پيشه بايد كرد ...

 

 

 

*******************************************

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

 

********************************************

 

زندگي سه مرحله دارد: بي‌اراده متولد مي‌شويم  بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم  بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم

 

خودشو تو مرده ها جا زد رفت

ناصر عبدالهی به دیار ابدی پیوست

چند وقت پیش همه جا میخونیدم برای ناصریا دعا کنید حالا من میگم براش طلب آمرزش کنید خدا بیامرزدش روحش شاد .

 

*******************************************

چون فصل امتحاناته گفتم بد نیست اینو بخونید

 

مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس و نا كسي !!! و ديگه خودتون اينكاره ايد و ميدونيد ديگه ...!!!!! فوايد اندك امتحانات : نوشيدن انواع قهوه هاي مرغوب

 

*******************************************

 

راستی یلداتون هم مبارک

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 10:2 توسط اسماعیل| |

 

 

اول از همه بگم از همه دوستایی که تو پست قبلی و پستهای قبلی نظر دادن واقعا ممنونم و ممنون از اینکه نمیزارید تنها باشم

 

سلام دوستان امروز میخام یه به روز رسانی ویژه کنم که خیلی برام از به روز رسانی های قبلی مهمتره .

 

خب دیگه بگم چیه که شما هم طاقت ندارید من میخام ازتون بپرسم که یه دوست باید چه جوری باشه این سوال اولمه . سوال دومم اینه که همه شما کم و بیش بعضی دوستان کمتر و بعضی بیشتر منو میشناسید تو نظرات بگید که چه جور آدمیم ازم نخایید که خودمو بیشتر معرفی کنم چون حاشو ندارم . چون نظرات تاییدیه هر چی بگید موردی نداره و هر چی انتقاد کنید بیشتر خوشحال میشم و سوال سوم و آخریش اینکه سرنوشت رو برام تعریف کنید و بگید اسم وبلاگ که سرنوشته مناسبه یا نه .

کلام آخر اینکه دوستانی که منو نمیشناسن و این وبلاگ رو میخونن سوال دوم رو جواب ندادن اشکال نداره ولی بقیه باید اجباری به سه سوال جواب کامل بدن وجدانن اگه اینایی که نوشتم رو خوندی بهشون عمل کن حق نگه دارتون

 

راستی آرشیو بلاگ هم بخونید مخصوصا پست (دوست )

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 6:34 توسط اسماعیل| |

 

 نیمه شعبان

جواب دوستای گلم ستاره خانم و نیلوفر خانم هم تو ادامه مطلب دادم اگه خواستید بخونید


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 18:14 توسط اسماعیل| |