سرنوشت
کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت
دیشب رویایی داشتم.خواب دیدم کنار یه رودخونه ی آبی و درختای پوشیده از برف ایستادم.درحالی که با دستم برفای تنه ی یه درخت رو کنار میزدم زیر لب زمزمه می کردم ، اون که سرش نمیشه تو داری نازش میکنی ، ول کن دستات یخ میزنه ها ، که چشمم به نوشته ی کنده شده ی روی درخت افتاد. حس کردم اون داره جوابم رو میده . روی درخت نوشته شده بود: ( من سرم نمی شود ولی... راستی دلم که می شود!) کلیک کنید
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت
22:25 توسط اسماعیل| |


