تبليغاتX
سرنوشت

سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت

دیشب رویایی داشتم.خواب دیدم

کنار یه رودخونه ی آبی و درختای

پوشیده از برف ایستادم.درحالی

که با دستم برفای تنه ی یه درخت

رو کنار میزدم زیر لب زمزمه

می کردم ، اون که سرش نمیشه

تو داری نازش میکنی ، ول کن

دستات یخ میزنه ها ، که چشمم

به نوشته ی کنده شده ی روی درخت

افتاد. حس کردم اون داره جوابم

رو میده . روی درخت نوشته

شده بود: ( من سرم نمی شود

ولی... راستی دلم که می شود!)

 

کلیک کنید

پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:25 توسط اسماعیل| |