تبليغاتX
سرنوشت

سرنوشت

کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت

به نام تک نوازنده گیتار عشق

 

 

سلام به شما یارای همیشگی این وبلاگ یه سری حرف باهاتون دارم اول اینکه تمام نامه رو تا آخر بخونید اگه نخونید و نظرتونو نگید  ایشالا خدا ... خب دوم اینکه دوستانی که خواسته بودن من براشون قالب بسازم شرمند شون هستم البته برای بعضی از دوستان ساختم و به دلیل اینکه وقت ندارم از همه که توی پست قبلی در باره این موضوع کامنت گذاشته بودند معذرت میخام سوم اینکه این ایام سوگواری رو به همه تسلیت میگم امیدوارم حسینی عزاداری کنیم می بخشید که یه کم دیر اینجا به روز شد و ببخشید از این که توی وبلاگ هاتون کم کامنت میزارم همه رو میخونم ولی بعضی اوقات واقعا باز نمیشه که کامنت بزارم در آخر هم بگم که منتظر آپ خداحافظیم باشید راستی نظرتون راجع به قالب وبلاگم چیه ؟ این عکس های  زیر هم تقدیم به عاشقان حسینی یه کم تحمل کنید باز میشه

 

 

 

 

امروز میخام برای کسی که که سرا پا عشق و پاکیه یه نامه بنویسم کسی که به نجوای دل همه گوش میده کسی که من عاشقانه دوست دارم بپرستمش .کسی که با دل میشه باهاش حرف زد و نامه ای که الان من براش می نویسم هیچ رسمیتی نمیخاد داشته باشه حتی میتونی بهش بگی تو نگاه کن چقدر خوبه .

 

 

 

خدا جونم امروز میخام باهات درد دل کنم تویی که هر رازی که بهت گفته شه جایی درز نمیکنه خدا جونم میخام بگم دوستت دارم میخام بگم آخرشی میدونم از موجودی به نام انسان بیزاری  و این آدما تو رو ناراحت میکنن ولی میدونم که تو بزرگتر از این حرفایی خدای من ببخشید که همیشه بهت دستور میدیم تویی که خالق مایی همش میگیم این کار چرا این جوری شد اون  کار چرا اون جوری شد توقع ما زیاده نه ولی منم که این نامه رو برات می نویسم خیلی دلم پره از این روزگار تاریک دلم داره میترکه نمیدونم چیکار کنم به کدوم در بزنم  تا حالا خیلی صدات کردم آدم بدی بودم جوابمو نمیدی درسته از اینی که هستم بد تر هم بودم ولی قسم میخورم بهتر شدم خدا جونم تو به کافر هم نظر میکنی پس منه لامسب چه گناهی کردم که ... خدای خوبم گفتم که دلم پره اگه بد حرف زدم ببخش منو میخام از همه چی باهات حرف بزنم سرنوشتم روزگار تاریک نمیدونم به چه اسمی صدات کنم میگن خیلی بزرگی ا زاون وقتی که کوچیک بودم اینو تو گوشم گفتن خدایا منو از گمراهی خلاصم کن بزار به بزرگیت پی ببرم خدای من چرا روزگار اینقدر تاریک شده شاید سرنوشت انسان رو اینطوری نوشتی که آخرش اینطوری بشه اون قدیما آدما پیامبر داشتن کسی بود که از گمراهی نجاتشون بده ای کاش ماها هم یکی رو داشتیم که راهنماییمون کنه

کمکم کن که بتونم سرنوشت رو تغییر بدم بزار به من ثابت بشه که میشه سرنوشت رو تغییر داد بزار من این جمله(کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت)  رو برای همیشه از یادم ببرم واینو ( میتوان سرنوشت را از سرنوشت ) جای گزینش کنم .

خدای مهربون اینقدر این روزگار کثیف شده که جای نفس کشیدن نمونده توش الان ماه محرمه اون عزا داری های حسینی از بین رفته.

 توی محلمون وقتی میخاستن هیئت درست کنن اول میدیدن که هیئت های دیگه چی دارن که اینا سر تر از اونا باشن اینو گفتم که بگم عزاداری کل کل کردن با همدیگست کلاس گذاشتن شده هیچ کس عاشقانه عزاداری نمیکنه میخام که همه رو به راه راست هدایتشون کنی خدا جون خیلی حرف تو دلمه ولی همه رو نمیشه اینجا گفت خدای من چرا بهت میگیم تو ناراحت نمیشی آخه تو این دنیا به یه بچه بگیم تو بهش بر میخوره تو که این همه بزرگی وقتی بهت میگن تو و یادت میکنن خوشحال هم میشی خدای بزرگ من منتظر اون وعده ای که دادی هستم امام زمان رو میگم خیلی دوست دارم اماممو ببینم پس کی آخه زودتر بفرستش تا دنیا بیشتر تاریک نشده این دینای لعنتی خیلی تاریک شده احتیاج به نور داره من میگم فقط اون میتونه رونش کنه حرفام زیاده میترسم بگم تمومی نداشته باشه درآخر میخام دعا کنم یه دعا که همه ما عاقبت به خیر بشیم فقط همینو ازت میخام ممنونم که به حرفام گوش دادی

 

نظر یادتون نره

 

 منتظر آپ خداحافظیم باشید

 

نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 16:0 توسط اسماعیل| |